محمد تقي جعفري
186
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
خود را ديده اى كه مال و منال دنيا اندوخت و از كم شدن آن ترسيد و خود را از عواقب امور ، در امن ديد ، چگونه مرگ بر او فرود آمد و او را از وطنش برگرفت و از جايگاه امنش بر كنار نمود ، و او را در تابوت مرگ برداشتند و مردها در حالى كه جنازهء او را بر دوشهاى خود حمل مىنمودند و با انگشتانشان تابوت را مىگرفتند و به نوبت بهمديگر تحويل مىدادند . ) انسانهاى كمال يافته فريب آن مگسهاى انسان نما كه دور شيرينى . ( مال و منال و مقام ) او جمع ميشوند ، نمىخورند . انسانهاى رشد يافته تعليم و تربيت جامعه و هر گونه خدمت به جامعه را تكليف الهى حتمى خود مىدانند و به همين جهت استقبال و رويگردان بودن مردم از آنان تاثيرى در دل و مغز آنان نمىگذارد . ناتوانى انسان موقعى به حد نهائى خود مىرسد كه استقلال و قوام وجود خود را از ديگران دريابد ، يا بعبارت ديگر - براى ادامهء هستى مطلوبش ، تكيه بر ديگران نمايد . معناى دريافتن و تكيهء مزبور اين است كه اگر به حال خود گذاشته شوم ، مىافتم و لازمهء چنين وابستگى شرمآور اينست كه « من ذاتا و از خود ، وجودى ندارم » چون به پيوستى به دام اى هوشيار چند نالى در ندامت زار زار نام ميرّى و وزيرى و شهى نيست الا درد و مرگ و جان دهى بنده باش و بر زمين رو چون سمند چون جنازه نه ، كه بر گردن نهند جمله را حمّال خود خواهد كفور بار مردم گشته چون اهل قبور بر جنازه هر كه را بينى به خواب فارسى منصب شود عالى ركاب ز ان كه آن تابوت بر خلقت بار بار بر خلقان نهادند اين كبار بار خود بر كس منه بر خويش نه سرورى را كم طلب درويش به